X
تبلیغات
رنگهای یک رنگین کمان

رنگهای یک رنگین کمان

جمعی از متفاوت ها

گفتم تمنا می کنم

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم
گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم
گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم
گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم
گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
سیمین بهبهانی

+ نوشته شده در  2012/1/28ساعت 22:48  توسط علیرضا  | 

ما همه بچه های خداییم

وقتی دلمون میشکنه و خدا اروممون میکنه یعنی ما همه بچه های خداییم

وقتی دنبال کسی هستیم و خدا دنبال ما یعنی ما همه بچه های خداییم

وقتی گناهی میکنیم و بعد با یه  ببخشید خدا ، احساس سبکی میکنیم یعنی ما همه بچه های خداییم

وقتی عشق رهامون کرده اما خدا امید رو از ما نمیگیره یعنی ما همه بچه های خداییم

وقتی هزار بار توبه کنی بعد ببخشه یعنی ما همه بچه های خداییم

وقتی همه ی عمر خدا رو نفهمیدیم اما باز خدا ما رو خوب میفهمه یعنی ما همه بچه های خداییم

وقتی غصه نون فردا رو میخوریم و خدا ازمون دلگیر میشه اما باز مراقبمونه یعنی ما همه بچه های خداییم

وقتی به یاد روزگاه بد و خوب دلمون برای فردا شاده یعنی ما همه بچه های خداییم

وقتی داری اینو میخونی و احساس امنیت و زیبایی اطرافتو گرفته یعنی تو هم مثل من مثل اون مثل عیسی مثل موسی مثل همه بچه ی خدایی


+ نوشته شده در  2012/1/21ساعت 13:34  توسط علیرضا  | 

شاید یه فرصت دیگه





تموم شد ترانه

+ نوشته شده در  2012/1/13ساعت 19:44  توسط آبتین  | 

باید بری برو ( 3 تا نقطه)


میدونم که یه روز میـری

از این دنیای خاموشــی

روزای غــرق دلـتـنگیـــم

شـبای بی فرامـوشــی


تــمــوم قــصــه تـــکراره

چشامون خـیس بارونـه

تو این تـقـدیـر بـی رویــا

دلـامــون بــاز داغــونـــه


دوبـاره مــات تــنــهـایی

میـشه،شاید،نمـیدونــم

بـــرای بــــــاور دنـــیـــام

یــکی بــاشه، نخـندونم!


مــنو و پــیـکای بـی بـاور

دوبـاره درد و بد مـستـی

خـــزون بـــاور چــشـمات

دروغه هرچی که هستی


یه دنیا حس سرگــیـجــه

جنون با دو پاکت ســیگار

هجـوم بغــض نشکــسته

مـیـدونم میشـکنـه ایـنـبار


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


حالم بد نیست خوبم نیست یه خورده زیادی دیوونم، اگه صنف اعتراض نکنه بازم دیوونه میمونم، شاید یه روز شدم رئیسشون پروانه رو چه دیدی شاید شد قاصدک رفت تا اونور بارون منم شدم ستارش چقدر بهم میاد؟؟؟

+ نوشته شده در  2010/11/13ساعت 0:48  توسط آبتین  | 

حس پاییز


پاییز یه حس تازه ،برای من میاره 

پاییز وجود من رو ،به دست غم میذاره 


غروب پاییز مثل ، یه کوله بار درده 

یه حسی که دلم من ، هنوز باور نکرده


پاییز بهار زده ، بهارو عشق و احساس

بادای سرد پاییز ، رسوند منو به پرواز 


صدای خش خش برگ ، تو کوچه های خالی 

رفتن به اوج رویا ، یه قصه ی خیالی 


عذاب اول مهر ، عشقای بچه گونه 

تو راه مدرسه باز ، نگاهی عاشقونه 


یاد شبای پاییز ، تنهایی زیر بارون 

یه حس تازه و ناب ، عشق شاه پریون 

                                                                           احسان هنرمند 




+ نوشته شده در  2010/10/23ساعت 15:16  توسط احسان  | 

تو نباشی میپره عطرتم از پیرهنم


خط زدم تردیدُ از اسم سفر

واسه پرواز کبوتر شعری تازه تر نبود

واسه روزای محال بودنم

آسمونم حتی بارونی نشد


+ نوشته شده در  2010/10/20ساعت 22:6  توسط آبتین  | 

اندوه پاییز


نمیدونم چه رازیه این پاییز زیبا و دلگیر که باید منو همیشه اسیر خودش کنه ، آره رسم شده که تو پاییز بمونم واسه همیشه، اینروزا دردام کمتره اما دنیام پره درده.

به قول یکی از دوستام من افکارم بچه گونه شده وگرنه منو چه به اندوه  غربت و غم تنهایی ، شاید بشه فرار کرد از هرچی که هست و نیست اما یه روز عاقبت برمیگردیم به من واقعی خودمون.

حالم بد نیست روحم درگیره و حالم بهم میخوره از هرچی بازیه ، گذر که کنم از شادی اینروزا تردید میاد سراغم آخه منی که هنوز دربه درم چرا باید نگذرم چرا باید گم کنم خودمو، نمیدونم شاید همین لحظه خالی بکشه منو و شاید این معجزه از بین بره.

ممکنه دلیلش این باشه که از اولم درگیر غربت بودم ، غربت دیروز و امروز که شدند فردا. دلم واسه خودم میسوزه ، ولی بازم خودشو عشقه.


--------------------------------------------------------------------------------------------------------------



پی نوشت: خط بزن تردید از قصد سفر

            

+ نوشته شده در  2010/10/17ساعت 19:57  توسط آبتین  | 

ماچ آنفولانزایی


ماچ بوي مهرباني مي دهد
بوي خوب زندگاني مي دهد
ماچ گاهي وقتها بوي پياز
گاه بوي كيك و راني مي دهد
ماچ گاهي بوي پيتزا مي دهد
بوي عطر خوب نعنا مي دهد
آه اما تازگي ها ماچ ما
بوي درد ِ آنفولانزا مي دهد


امیدوارم شما آنفولانزا نگرفته باشید ، ولی خیلی مراقب باشید ...

+ نوشته شده در  2010/10/10ساعت 0:5  توسط احسان  | 

.........

 

اگه بگم خسته شدم بیراه نگفتم از روزمرگی خسته شدم پارسال رو که با امسال مقایسه می کنم

می بینم اصلا" وجود ندارم. به خاطر چیشو نمیدونم اما خودمو از همه پنهان کردم حتی تلفنمو خاموش

کردم دیگه در دسترس هیچکس نیستم فکر میکردم باید روشمو عوض کنم تا جایی برای تغییر پیش رفتم

که دیگه توانی برام نمونده نه تنها کمکم نکرد این تغییر بلکه باعث شد وضع از اونی که هست بدتر بشه

چشمو باز کردم و دیدم که هیچی ازم نمونده به جز یه یاد که گاهی میام تو ذهن دوستان و گاهی هم

نمیام. زندگی اجتماعیم ختم شد به چند تا آدم خیلی معمولی که خوب بودنم به چشمشون نیومد و

با رفتار به قول خودشون عاقلانه و سنجیده شون منو از زندگی نا امید کردن حالا از زندگی برام چیزی

نمونده جز یه دفتر و یه قلم که بنویسمو خودمو بزنم به رگ بی خیالی. تازه فهمیدم مثل بقیه بودن چقدر

سخته و دنیای من کوچکتر از اونی که فکرشو بکنم حالا همه کارام شده یواشکی. یواشکی میرم بیرون و

بر میگردم یواشکی میرم دانشگاه یواشکی سر کلاس می شینم تا چشم به چشم کسی نیفته. تازه

می فهمم چقدر سخته مثل بقیه بودن و نتونستن.


پی نوشت: دلم برای همه ی دوستای رنگین کمونی تنگ شده.

+ نوشته شده در  2010/10/7ساعت 10:4  توسط نسیبه  | 

نامرد زیبا


درگیر توام

گاه و بیگاه ندارد

درگیر نگاهت

نگاهی که وسعتش دریاست

و پایانش اتمام دلواپسی

اما و اگر هم ندارد

تو را به جان قاصدک

نگذار دیگر چشم به راهش نباشم

شبم درگیر تنهاییست و چشمانم تنها

طوفان میخواهم

آرزویم غرق شدن است

در جستجوی بید

گم شدم تا پیدایش کنم

باید بمیرم

در افسون دستانت

شاید خاکم کنی

در افسانه قلبت

+ نوشته شده در  2010/10/1ساعت 20:59  توسط آبتین  |